
گو ، یا رب از این گزاف کاری
توفیق دهم به رستگاری
*
دریاب که مبتلای عشقم
آزاد کن از بلای عشقم
*
مجنون چو حدیث عشق بشنید
اول بگریست پس بخندید
*
از جای چو مارِ حلقه برجست
در حلقه زلف کعبه زد دست
*
می گفت ، گرفته حلقه در بر
کامروز منم چو حلقه بر در
*
گویند ز عشق کن جدایی
این نیست طریق آشنایی
*
پرورده ی عشق شد سرشتم
جز عشق مباد سرنوشتم
*
یا رب به خدایی خداییت
وان گه به کمال پادشاییت
*
کز عشق به غایتی رسانم
کاو ماند اگر چه من نمانم
*
گر چه ز شراب عشق مستم
عاشق تر از این کن که هستم
*
از عمـــــــــر من آن چه هست بر جای
بستان و به عمـــــــــر لیلی افزای
ادامه مطلب





























